يازده قرن، از غيبت کبراي عزيزي ميگذرد که غم دوريش تيشهي آتشيني بر ريشهي قلبِ عاشقان حضورش ميزند...
براي اين پست يک عالم مطلب آماده کرده بودم تا بنويسم...
اما...
اما چند روزي بود سيستم مديريت حسابي قاطي کرده بود. يک بار هم مطالب را تايپ کردم و به علت قطع برق مطالبِ تايپ شده از روي سيستم پريد... .
به دليل کمبود وقت و حوصله از تايپ کردن مجدد مطالب معذورم. انشاالله در فرصتهاي بعدي... .
و از آنجايي که دلم نيامد به بهانهي ميلاد امام زمان (عج) مطلبي در اين رابطه روي وبلاگ نزنم، ميلاد با سعادت يگانه منجي عالم بشريت حضرت حجة بن الحسن العسگري (عج) را به پيشگاه ائمهي معصومين عليهماسلام و همچنين همهي شما دوستان عزيز تبريک و تهنيت و شادباش عرض ميکنم.
بي تو همه در حبس ابد تبعيدند
سالها هجري و شمسي همه بي خورشيدند
تو بيايي همه ساعت ها، ثانيه ها
از همين روز، همين لحظه، همين دم، عيدند.
ميلاد عزيز فاطمه بر شما مبارک باد.
به اميد ظهورش...
ادامه دارد...
نویسنده »
قاصدک » ساعت 8:0 عصر روز جمعه 25 مرداد 1387
امروز افتتاحيهي بازيهاي المپيکِ پکن بود. اصلاً نميخوام به بازيها و بحث ورزشي بپردازم، ولي بعد از ديدنِ صحنههايي از افتتاحيه، ناخودآگاه دستم به سمت قلم رفت... .
نميدانم شما مراسم را ديديد يا نه؟
مراسمي که از رنگ و بوي دنيا، به شدت عطرآگين بود!
حرکات موزون و هماهنگي که قبلاً بيسابقه بود و به شخصه، اعتراف ميکنم، هيچ کجا نديده بودم!
نورپردازي و رقص نوري که انسان را به وجد ميآورد!
دختربچهاي با لباس قرمز و چشمهاي بادامي! که آواز ميخواند.
کودکاني، جلد شده با سنت و آوازه خوانِ صلح، حاملان پرچمي بودند که به دست سربازان نظامي (حاميان صلح!!!) سپرده شد.
و هياهوي مردمي که شدّتِ شوق، بيشتر از هر چيز بر گشادي چشمانشان تأثير گذاشته بود! (اما خودمونيم، من باورم نميشُد چشماي چينيها، اينقدر باز بشه!)
و مجرياي که پس از اتمام برنامه، طرز اجراي اين مراسم را نمادي از فلسفهي هستيِ انسان معرفي کرد!!!
فلسفهي هستي انسان؟؟؟
به راستي فلسفهي هستي انسان چيست؟
نمادهايي که در اين مراسم به کار رفته بود، فلسفهي هستي من نيز هست؟
واي... خدايا، کمکم کن، زرق و برق دنيا هر روز بيشتر ميشود، چقدر از اين زرق و برق، رنگ خدايي گرفته است؟!
نميدانم چرا با ديدن اين مراسم، بلافاصله به اين فکر فرورفتم که: براي اجراي هرچه بهتر اين برنامه - که فقط شعار صلح و دوستي داشت - سالها وقت و ميلياردها دلار هزينه و نيرو، مصرف شده بود، تا ساعتي، فقط ساعتي، مردم را به وجد آورد، و از همه مهمتر اينکه در گوشهي ديگر دنيا، به جاي آواي صلح و دوستي، تنها صدايِ غربتِ سنگ هائيست که حتّي به گوش هياهوي توپ و تانک دشمنان در کمين نشسته براي کشتار مردم بيگناه هم نميرسد!
چه رسد من و شما و همه ي کساني که مشغول شعار دادن براي صلح و دوستي! هستيم، و حتي حاضر به هزينه کردنِ يک دلار براي برقراري صلح نيستيم. (تا کي فقط شعار؟؟؟)
راستي دوستان، براي مراسم پرشکوه ظهور امام زمان (که ارزشي غير قابل مقايسه دارد)، چقدر هزينه کردهايم؟!
نویسنده »
قاصدک » ساعت 1:13 صبح روز شنبه 19 مرداد 1387
ش: شادي و جشن و سرور؛
شکفتنِ شکوفهي نجات؛
شرق و طلوع خورشيد عشق از مشرق؛
+ ع: عيد و ولادتِ ولايت؛
عصاي امامت بر سنگ عداوت و جوشيدن چشمهي عدالت؛
عدالت و بانگ انا الحق؛
+ ب: برکتِ خدا، که دسته دسته بر زمينيان فرود آمد؛
برملا شدنِ راز آفرينش؛
بامدادي روشن از زندگي عزيزترين جهانيان؛
+ ا: امتي که در ماه پيامبرشان از شادي و سرور پربهره اند؛
آشتي با خدايي که همهي خوبيها از اوست؛
آماده شدن براي رفتن به ضيافت خدا؛
+ ن: نديده دنيا پربرکت تر از اين ماه، ماه ديگري بر خود؛
نشأتِ عشق از سرمنزل مقصود؛
نگريستن خدا بر زمينيان.
= شــــــعبــــــــــــــــــــان...
اعيــاد شعـبانيه بر شما مبارک.

نویسنده »
قاصدک » ساعت 12:16 صبح روز چهارشنبه 16 مرداد 1387
سه روز در جمع بروبچههاي بلاگر و شرکت در سفري که به همّت دفتر توسعهي وبلاگ ديني برگزار شده بود و آشنا شدن با دوستان وبلاگ نويسي که بعضاً به صورت مجازي با يکديگر آشنا شده بوديم، سه روز بسيار خوبي را در دفتر خاطرات من ورق زد.
اردوي تخصصي مهدويت با عنوان نگين زمان آموزههايي بسيار جذاب و دلنشين را نه تنها براي من بلکه براي همهي وبلاگنويسان شرکت کننده در اردو به ارمغان آورد.
« وسطنوشت: جا داره از دستاندرکاران اين طرح بهخصوص کت و شلوار طوسيها و روسري مشکيها با گل ريز نقرهاي تشکر و قدرداني ويژه بکنم چرا که براي برگزاري هرچه بهتر اين اردو بسيار زحمت کشيدند و الحق و انصاف خوب کار کرده بودند.»
اميدوارم که از اين دست برنامهها همهجا برگزار شود و اين آخرين برنامهي هيئت وبلاگنويسان ديني نباشد؛
در اين اردو تازه فهميدم که چرا ميگويند به انتظار نبايد نشست، به انتظار بايد ايستاد و حتي در بعضي مواقع بايد دويد... (البته قبول دارم که يه کم دير فهميدم!!!!)
به هر حال اميدوارم اين سفرها در جهت پخته شدن خاميها، مورد قبول و رضايت حضرت حجةبنالحسن(عج) قرار گرفته باشد.
منتظر مطالب بعدي در اين رابطه باشيد.
« ياحق»
نویسنده »
قاصدک » ساعت 11:24 صبح روز يکشنبه 13 مرداد 1387
شروع ميشود اين شعر بي تو با جمعه و ايســتاده زمـــــان بين دو تـــا جمعه
چقدر بي تو جهان مثل جمعه بازار است و گفتهانـد کـه ميآيـي از قضــا جمعه
مـــــــــورخ چه زمـــاني 1/1/1 بــــــــــود کــه انتظــــار تو آغــــاز شد الي جمعه
و جمعه روز جهـاني توسـت در تقـــــويم چنان که از همه دنياست روز ما جمعه
امـــام جمعهي دنيــا تـو را خـــدا ديگــــر بيـا تمــام کـن ايــن انتظــــار را جمـعه
خدا توفيق دادهاست تا 3 روز به همراه جمعي از بچههاي وبلاگنويس، در اردوي تخصصي مهدويت در جوار حضرت معصومه(س) شرکت کنم.
انشاءالله، بعد از اين که از سفر برگشتم، در مورد اين دوره مفصل صحبت مي کنيم.
«به اميد حضور و ظهورش»
نویسنده »
قاصدک » ساعت 11:46 صبح روز سهشنبه 8 مرداد 1387