سفارش تبلیغ
صبا ویژن









درباره من

قاصدک
اینجا، صفحه ی بیست و یکم است. صفحه ای که شاید در دنیای واقعی وجود نداشته باشد...

قاصدک را اینجا می‌بینید!

آرشیو وبلاگ
سالگرد رحلت امام خمینی(ره)
پاییز 1387
تابستان 1387
بهار 1387
زمستان 1387
بهار 1388
تابستان 1388
پاییز 1388
زمستان 88
پاییز 87
بهار 89

لوگوی دوستان





 
لینک دوستان
پرواز تا یکی شدن
... حبل المتین ...
دختری در راه آفتاب
امُل جا مونده
جاکفشی
کوهپایه
اس ام اس های مثبت!
تخریبچی ...
لبــــــــگزه
گل دختر
پیاده تا عرش
برای اولین بار ...
رنـــــــــد
خط سوم
آخوندها از مریخ نیامده اند!!!
بچّه شهید
مامان محمدجواد و راضیه!
عکس فوری
خلوت من
دل نوشته های یک هاجر
نوشته های یک خانم ناظم
رفیق نارفیق
قافله شهداء
روزی تو خواهی آمد
ستاد مردمی حمایت از تحریم کالاهای صهیونیستی
دوزخیان زمین
اینجا چراغی روشن است ...
شیعه مذهب برتر
بچه های قلم
با من حرف بزن
شکوفه خانوم
کشکول جوانی
منبرنت
یادداشت های یک روحانی
تارنما
فوتوبلاگ وصال
بانوی سراچه
مجنون
سیر بی سلوک
دسته کلید
حیرتکده ی عقل
نم نمک
حجره طلبگی
بل بشو
نـو ر و ز
مادر قاصدک صفحه ی بیست و یکم
قاصدک
نهج البلاغه
باسیدعلی‏تافتح‏قدس‏ومکه
نشریه الکترونیک چارقد
میس طلبه
قاصدک های سوخته
حجره ی دانشجویی یک بسیجی
سوخته دل
صفحات خط‏خطی


لینکهای روزانه
نامه‏ی آیت‏الله علم الهدی به موسوی [203]
بیانیه‏ی شماره هیجده موسوی!!!! [36]
حماسه‏‏ی حضور برای ساندیس... [32]
چشمان ِ تیزبین.. [33]
درود بر کسروی... ! [45]
فرم ثبت‏نام اردوی از بلاگ تا پلاک 4 [59]
مادر شهید مغنیه می‏گوید... [101]
شماره ی جدید چارقد [116]
یک فقره چک از سال 1352 [37]
خاطرات مقام معظم رهبری از دوران مبارزه [78]
سلام بر مادر گمنام شهدای گمنام [225]
[آرشیو(11)]




لوگوی وبلاگ





آمار بازدید
بازدید کل :166001
بازدید امروز : 17

خروجی‌های وبلاگ
 RSS 


   

‏سه روز اعتکاف هم گذشت و به قول قدیمی‏ترها «دوباره علی با حوضش تنها شد»؛ اما این دفعه یه کم فرق می‏کنه؛
حوض علی پر شده، پر از ماهی‏های رنگارنگ. هر کدوم از ما هم می‏تونیم جای علی باشیم... .
چند وقتی بود ماهی‏های رنگارنگ حوضم را گربه خورده بود! خدای عزیزم، توفیق داد تا سه روزی، حوضم‏ (ظرفیت وجودی) را بردارم و برم تو مهمونی خدا، پر از ماهی کنم. خدا همه‏جور ماهی توی مهمونیش داشت. بستگی داشت من چقدر ماهیگیری بلد باشم و بتونم توی این فرصت ماهی‏های بزرگتر و لذیذتر بگیرم و ...
بگذریم، احساس می‏کنم بیش از حد با کنایه حرف زدم؛
اصلاً نمی‏دونم چه جوری از حال و هوای این سه روز براتون حرف بزنم، آخه اعتکاف از اون عبادت‏هائیست که یافتنیست، بافتنی نیست!
فقط تا همین حد می‏دونم که لحظه به لحظه‏اش مصداق این آیه‏ی شریفه‏ی قرآن بود:«نبّیء عبادی أنّی أنا الغفور الرحیم»؛ خدا بشارت میداد که بخشنده و مهربانه، به من.
خدا همیشه این ندا را می‏ده ، ولی گوش‏های کر شده از روزمرگی من و امثال من، نمی‏شنوه این صدای قشنگ را.
خلاصه که سه روزی تو بغل خدای عزیز استراحت کردم،
سه روزی از اسارت آزاد شده بودم،
عشق کردم با خدای نازنین،
جای شما خیلی خالی بود... انشاالله روزی همه بشه.

              



نویسنده » » ساعت 1:46 عصر روز شنبه 87 تیر 29


کلیه حقوق متعلق به وبلاگ صفحه بیست و یک می‌باشد.
(حامیان مردمی احمدی نژاد( یاران  عدالت